حجت الاسلام والمسلمین مجتبی محمدی از خانواده شهیدان فلاح زاده دیدار کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه بخش چندار و شهر کوهسار،حجت الاسلام والمسامین مجتبی محمدی از خانواده شهیدان رضا و داود فلاح زاده دیدار کرد.

حجت الاسلام والمسلمین محمدی در این دیدار ضمن گرامیداشت یاد و خاطر شهدا ارزش شاهدت را بسیار بالاتر از وصف شدن عنوان کرد و گفت: همه با به خاطر آسایش و امنیتی که داریم مدیون شهدا هستیم .

وی با ذکر جمله ای از امام خمینی رحمت الله علیه عنوان کرد: آن شاگرد واقعی مکتب امام حسین علیه السلام فرمودند نماز جمعه که اهمیت بسیار بالایی در دین مبین اسلام دارد و دستور صریح خداوند در قرآن می باشد نیز ثمره خون شهیدان می باشد و به برکت جانفشانی آنها این آئین دشمن شکن برگزار می شود.

خلاصه ای از زندگی شهید رضا فلاح زاده

شهید رضا فلاح زاده در یک خانواده شهید پرور مذهبی ، در روستای چندار از شهرستان ساوجبلاغ دیده به جهان گشود و دوران کودکی را در دامن پر مهر و محبت خانواده و در سال ۱۳۵۳ آماده ورود به دبستان گردید.با علاقه خاصی شروع به خواندن کرد. در محیط دبستان با دوستان خود بسیار صمیمی و مهربان بود ، اخلاق و رفتارش با آنها طوری بود که همه او را دوست داشتند.

معلمین او هم به این نتیجه رسیده بودند که او فردی مهربان ، دلسوز ، شجاع است و با توجه به اینکه از سن کمی برخوردار بود ، ولی دارای فکر بلند و مانند بزرگتران فکر می کرد و علاقه شدیدی به روحانیت و مبارزه برای پیاده شدن احکام اسلام و قرآن در سر می پروراند.

همیشه دوست داشت به جبهه برود ولی کمی سن یکی از مشکلات آن بود، تا اینکه بلاخره از سوی بسیج دوره مقدماتی و مهارتهای رزمی را آموخت و برای نگهبانی حدود شش ماه در زندان قزلحصار به پاسداری مشغول شد ، ولی هیچ یک از این مسئولیتها لذت حضور در جبهه را نداشت.

در سن ۱۵ سالگی آماده عزیمت به جبهه و دفاع از اسلام و انقلاب شد.

سه ماه با خلوص نیت برای رضای خداوند جنگید و به مرخصی آمد و بعد از چند روز دوباره به جبهه برگشت. تا اینکه در عملیات بی نظیر والفجر ۴ شربت گذاری شهادت را نوشید و به دلیل علاقه شدید به جبهه مدت ۱۰ سال پیکر پاکش از سرزمین های تفتیده ، سرزمین مظلو مان به خون خفته همرزمانش را پاسداری نمود و تا تمام ملائک مظلومیت او را ثبت نمایند.بعد از ۱۰ سال دوری از وطن جنازه شهید به دیدار برار شهید خود داود فلاح زاده آمد تا به او هم بگوید :بای ذنب قتلت.

۱- نکات برجسته در زندگی شهید

الف ) فعالیتهای مهم عبادی و معنوی:

بسیار با تقوا و با ایمان بود و در جلسات قرآن مرتب شرکت می کرد.

 ب) فعالیتهای مهم سیاسی و اجتماعی :

حضور فعال در پایگاه بسیج محل ، کلاس قرآن و عقاید به طور مستمر شرکت می نمود.

 ج)فعالیتهای مهم علمی ، فرهنگی و هنری:

در کلاس های بحث و گفتگو جهت بالا بردن آگاهی سیاسی، خواندن کتابهای مذهبی از فعالیتهای ایشان بوده است.

د) ویژگیهای بارز اخلاقی ( با ارائه نمونه رفتاری ) :

بسیار مهربان و با ایمان بود و با دوستان همیشه بر خورد صمیمی داشت و به هیچ کس آزار نمی رسانید.

۲- فرازهایی ازوصیت نامه :

چون مدت زمان زیادی بعد از شهادت جنازه اش به دستمان رسید و صیت نامه اش هم مفقود شده بود ، ولی همیشه سفارش می کرد که مطیع قرآن باشیدو به پدر و مادر خود احترام بگذارید و دستورات و فرمایشات امام را کاملا توجه نمایید.

۳- خاطرات والدین / همسر/ فرزند/ دوست / همرزم:

او را به جبهه نمی بردند چون کوچک بود و حتی برادر شهیدش داود نیز به او گفته بود که هنوز تو نمی توانی به جبهه بروی … به همین خاطر مخفیانه مدتها گریه می کرد و نمی دانست چگونه این مطلب را ثابت کند…

پیام شهید:

حجاب را حفظ کنید که حجاب نجات دهنده شما از گناه و آلودگی است.

خلاصه ای از زندگی شهید داود فلاح زاده

سومین فرزند یک خانواده شهید پرور ، مذهبی و مومن و فقیر شهید فلاح زاده نام دارد که در سال ۱۳۴۰ در دامن خانواده پاک و معتقد به اسلام در روستای چندار از شهرستان ساوجبلاغ دیده به جهان گشود.

او نیز مانند برادر شهیدش رضا فلاح زاده در محیط صمیمی و تحت رهنمودهای واالدین دوران کودکی را سپری نمود ، تا آماده ورود به دبستان بشود. بعد از خاتمه دوران ابتدایی تا سوم راهنمایی کسب علم نمود. از همان دوران کودکی یک فرد مذهبی و متدین بار آمد چون در خانواده به این مساله عبادی و انجام فرایض بیش از هر مطلب دیگری اهمیت داده می شد. او نیز از همان دوران با این روش انس جاودانه گرفت.

برادر فلاح زاده از لحاظ اخلاق و رفتار یک فرد نمونه بود ، به طوریکه تمام کسانی که با وی آشنایی داشتند آن را عنوان می کنند.شهید احترام خاصی به پدر و مادر و روحانیت و افراد انقلابی که در صحنه بود می گذاشت در تظاهرات قبل از انقلاب ، استقبال از تشریف فرمایی حضرت امام (ره) از فرودگاه تا بهشت زهرا (س) علاقه شدید به رهنمودهای رهبر کبیر انقلاب و …. از مهمترین و برجسته ترین فعالیت های وی در زمان انقلاب محسوب می شد ولی با شروع جنگ تحمیلی شش بار به جبهه اعزام شد و مدت ۵۰ ماه در جبهه با اشتیاق و علاقه جنگید. مسئولیت های گوناگونی را پذیرفت.آخرین مسئولیت ایشان معاون دسته بود و لحظات روحانی فضای جبهه را عطرآگین کرده بود تا یکی دیگر از عملیات دشمن شکن رزمندگان به نام عملیات بدر به اجرا در آید و شهید با شور و شعف در عملیات شرکت و به سوی معبود خود پرکشید تا از آسمانها نظاره گر جنازه برادر شهید خود رضا را که در زیر آتش دشمن باقی مانده بود و با خود به مهمانی خدا ببرد و عند ربهم یرزقون را شامل شود.

۱- نکات برجسته در زندگی شهید

الف ) فعالیتهای مهم عبادی و معنوی:

تقوی و ایمان ایشان بسیار محکم و معتقد بود و تبلیغ برای انقلاب و انجام فرایض دینی در اولین فرصت.

 ب) فعالیتهای مهم سیاسی و اجتماعی :

شرکت در تظاهرات قبل از انقلاب و حضور مداوم (۵۰ ماه) در جبهه های حق.

 ج)فعالیتهای مهم علمی ، فرهنگی و هنری:

در کلاسها و مجامعی که بحث های سیاسی بود شرکت می کرد و در تشکیل و بنیانگذاری بسیج محل اقدام موثری نمود.

د) ویژگیهای بارز اخلاقی ( با ارائه نمونه رفتاری ) :

در مقابل خداوند در هنگام ادای نماز بسیار خاضع بود و از ذکر و نام او هیچ وقت غافل نمی شد.همیشه سعی می کرد که کارهایش مورد رضای خداوند باشد.

۲- فرازهایی ازوصیت نامه :

مومنان کسانی هستند که چون ذکری از خدا شود از عظمت او دلها لرزان شود و چون آیات خداوند تلاوت گردد بر ایمانشان بیفزاید و در هر کاری توکل به خدا کنند.کسانی که در راه خدا کشته شده اند مرده نپندارید، بلکه آنها زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند ، ولیکن شما این حقیقت را نخواهید یافت.

۳- خاطرات والدین / همسر/ فرزند/ دوست / همرزم:

یکی از خاطراتی که بیان می کنند این است وقتی که عروسی خواهرش بود وهمه جمع بودند ایشان قرآن خود را برداشته و به کلاس قرآن رفته بود تا با نفس خود مبارزه نماید و این نشانه ایمان و تقوی بی حد ایشان بوده است.

پیام شهید:

امروز اسلام به شما جوانان عزیز احتیاج دارد و همانا به جبهه ها بروید تا در آنجا نور خدا ببینید.

وصیت نامه شهید داود فلاح زاده

بسمه تعالی

آنقدر به جبهه می روم و می جنگم تا شهید شوم.

سلام بر منجی بشریت امام مهدی . سلام بر اولیاءاله و سلام بر فرزند ونائب بر حقش رهبر کبیر انقلاب اسلامی زعیم عالیقدر امام خمینی.

درود بر ارواح طیبه شهدا ، سلام بر کاروانسالار شهیدان حضرت ابا عبداله الحسین (ع) و سلام بر کربلای ایران خوزستان و کردستان.

سلام بر خون شهیدان که برای حفظ اسلام و کشور اسلامی که هر وجبش خون یک جوان به زمین ریخته شده و سلام بر خانواده های صبور شهدا. بار خدایا ، بار الها ، پروردگارا، معبودا، معشوقا ، مولایم ، من ضعیف و ناتوان که تحمل درد از دست دادن پاهایم را ندارم و چگونه تحمل عذاب تو را می توانم بکنم. خدایا ، مرا ببخش از گناهان و در گذر .تو کریم و رحیم هستی. خدایا می دانی که چه می کشیم ، پنداری که چون شمع ذوب می شویم . ما از مردن نمی هراسیم ، اما می ترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر بسوزیم هم که روشنایی می رود و جای خود را دوباره به شب می سپارد. پس چه باید کرد؟

از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند و هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود. عجب دردی ، چه می شد امروز شهید می شدیم و فردا زنده می شدیم تا دوباره شهید شویم. آری همه یاران سوی مرگ رفتند در حالیکه نگرن فردا بودند.

من با امام خمینی میثاق بسته ام و به او وفا دارم زیرا که او به اسلام و قرآن وفادار است و اگر چندین بار مرا بکشند و زنده ام کنند دست از او نخواهم کشید.

ای جوانان عزیز نکند در رختخواب ذلت بمیرید که حسین (ع) در میدان نبرد شهید شد و مبادا در غفلت بمیرید که علی در محراب عبادت شهید شد و مبادا در حال بی تفاوتی بمیرید که علی اکبر حسین در راه حسین(ع) و با هدف شهید شد.

ای مادران عزیز مبادا از رفتن فرزندانتان به جبهه جلوگیری کنید که فردا در محضر خخدا نمی توانید جواب زینب را بدهید که تحمل ۷۲ شهید را نمود و مثل خاندان وهب جوانانتان را به جبهه های نبرد بفرستید و حتی جسد او را هم تحویل نگیرید زیرا مادر وهب فرمود :سری را که در راه خدا داده ام پس نمی گیرم.

برادران استغفار و دعا را از یاد نبرید که بهترین درمانها برای تسکین دردهاست و همیشه به یاد خدا باشید و در راه او قدم بردارید و هرگز دشمنان بین شما تفرقه نیاندازند و شما را از روحانیت مقدس جدا نکنند که اگر چنین کردند روز بدبختی مسلمانان و روز جشن ابرقدرتهاست.

در امام بیشتر دقیق شوید و سعی کنید عظمت او را بیابید و خود را تسلیم او سازید و صداقت و اخلا خود را همچنان حفظ کنید.اگر فیض شهادت نصیبم گشت آنانکه پیرو خط سرخ امام خمینی نیستند و به ولایت او اعتقاد ندارند بر من نگریند و بر جنازه من حاضر نشوند .اما- اما باشد که دماء شهدا آنان را نیز متحول سازد و به رحمت الهی نزدیکشان کند .ان شاءاله این چند جمله را هم برای خانواده  عزیزم می نویسم.

سلام بر پدر و مادر و خواهران و برادران عزیزم.

پدر جان می دانم مرگ من برای شما سخت است و این یک چیزدیگر است ، اما در این موقعیت یک چیز باعث می شود که از من بگذری تا آنرا از دست ندهی و آن اسلام عزیز است .اسلامی که امام علی (ع) و تمام فرزندانش همگی خود را فدایش کردند و خونشان برای حفظ اسلام ریخته شد که ما پیرو آن هستیم و باید در راه آنان را برویم .

پدر جان من از شما می خواهم در مرگ من ناراحت نباشی و گریه نکنی این را بگویم و اگر دشمن شما را ناراحت ببیند خوشحال می  شود کاری نکنید دشمن شاد شود ، افتخار کن که یکی از فرزندانت را در راه و برای حفظ اسلام داده ایی و اما شما مادر جان به خدا ما عاجز هستم که چگونه و با چه رویی حرفهای خودم را برای شما بنویسم چون در مدت زندگیم نتوانستم حتی یک سر سوزن از محبت شما را ادا کنم از شما طلب بخشش می کنم و اما مادر جان مگر شما نبودید مجلس عزای حسین (ع) شرکت می کردید و اشگ می ریختید و فرزند شیر خوار خود را در آغوش خود شیر می دادی در حال گریه کردن وقتی که قطره های اشگ از چشمانت جاری می شد و با شیر قاطی می شد من همان فرزند تو هستم ، تو در مجلس عزای حسین (ع) اشگ می ریختی و من باید در راه حسین (ع) خونم ریخته شود.

همسر عزیزم ، ای یاسر عزیزم شما را خیلی دوست داشتم ، حتما می گوید که اگر منو دوست داشتی پس چرا منو تنها گذاشتی و رفتی ولی بدان که مکتبم را بیش از شما دوست داشتم و این مکتبم بود که مرا به طرف خود کشید و از شما جدا کرد . همسرم مبادا که فرزندم یاسر احساس تنهایی بکند و بعد از من برای یاسرم هم پدر باش و هم مادر . مبادا مرگ من بر شما اثر منفی بگذارد عمل مثبت بعد از من مشت محکمی است بر دهان یاغی گویان بر دهان منافقان از خدا بی خبر.فرزندم یاسر را خوب تربیت کن و تحویل جامعه بده و تو ای فرزندم وقتی که بزرگ شدی و به مدرسه رفتی در مسیر علمی و اخلاقی را زود بیاموز و زیر نظر عموهایت کار کن تا بتوانی ادامه دهنده راه شهدا و پدرت باشی.