حجت الاسلام والمسلمین مجتبی محمدی امام جمعه بخش چندار و شهر کوهسار با خانواده شهید ناصر فلاحت پیشه از شهدای دوران دفاع مقدس دیدار کرد.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر امام جمعه بخش چندار و شهر کوهسار استان البرز، حجت الاسلام والمسلمین مجتبی محمدی امام جمعه بخش چندار و شهر کوهسار با خانواده شهید ناصر فلاحت پیشه از شهدای دوران دفاع مقدس دیدار کرد.

حجت الاسلام محمدی در این دیدار با بیان اینکه عظمت مقام شهدا قابل توصیف نیست عنوان کرد: مقام شهدا در نزد خداوند آنقدر ارزشمند است که خداوند می فرماید شما توانایی درک این مسئله را ندارید.

وی ارزش ایثار و فداکاری و صبر خانواده های معظم شهدا را بسیار بزرگ عنوان کرد و گفت: هر شهید آبروی یک خانواده است و روز قیامت همه را شفاعت می کند.

photo_2016-03-14_13-31-03

دیدار امام جمعه با خانواده شهید ناصر فلاحت پیشه


 

زندگی نامه شهید

شهید ناصر فلاحت پیشه

ناصر عزیز سومین فرزند پسر خانواده فلاحت پیشه و فرزند برومند یدالله بود متولد ۱۳۴۳ و برزگ شده همین روستا چندار و پایه تحصیلاتش از سوم راهنمائی تجاوز‌‌ نمی‌کرد.

او روح بی قراری را به عصیان وا میداشت ؛ میگویند وقتی در سفره دو نوع غذا میدید ناراحت میشد و میگفت شما چطور میتوانید دو نوع غذا بخورید در حالیکه بعضی ها نان خالی هم نداشته باشند تا با ان شکم خود را سیر کنند و میگویند: او دوست داشت هر کار خیری میکند هیچکس نداند…

براستی ناصر یکی از پدیده های نادر روستای ما (چندار) بود او یکی از با ادب ترین و خوش اخلاق ترین ، بچه های روستا بود کسی بیاد ندارد، که ناصر از سر خشم بر سر کسی فریاد کشیده باشد و یا حرف نامربوطی زده باشد با ان قدو قواره کشیده لبخند شیرینی همیشه بر گوشه لبانش جای داشت که این لبخند با هر کلمه ای ، مخاطب خود را جذب میکرد .

ارام ، سخن میگفت و از اینکه مبادا، موجب ازار کسی شود بیم داشت ، نجابتی توام با محبت و معنویت در چهره اش موج میزد

با هجوم کفار بعثی به سرزمین اسلامیمان ناصر بیشتر شکوفا شد و با تبعیت از فرمان امام کبیرش بعد از تشکیل بسیج این مدرسه عشق و ایمان به ان پیوست و بعد اموزش نظامی . حالا دیگر هر وقت ناصر را میدیدی با شلوار و پیراهن سربازی و پوتین و شلوارهای گت کرده قیافه یک بسیجی تمام عیار را داشت و وقتی چهره اش را نگاه میکردی ، انگار خداوند اینچنین بندگانش را اینچنین اماده میسازد که به میهمانی او روند .

اولین بار که به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شد هنوز جثه و اندامی نداشت ، به جنوب اعزام و در عملیات فتح المبین و بعد از ان یک نیروی همیشگی جبهه تا زمان شهادتش بود بیشتر اوقات هم که برای مرخصی میامد در جهاد سازندگی منطقه مشغول میشد ، بارها بود که دوره ۳ ماهه اش تمام شده بود اما حسب الامر رهبر دوباره ماموریتش را تمدید مینمود .

یکبار وقتی به مرخصی امده بود ، جلوی قهوه خانه زیر ده او را دیدم ، پرسیدم ناصر نیستی ؟ گفت چرا هستم . این گوشه و کنار ها مشغول هستم . گفتم : میخواهی چه کار کنی ؟ گفت : اگر جنگ ادامه پیدا کند تا اخر عمر در جبهه خواهم بود . خدایا این چه عظمتی است که در این جوانان رشید داده ای و این چه شوری ا ست که در سر انان دوانده ای و این چه تقوایی است که از سر کاسه وجودشان لبریز داشته ای و این چه عشقی است که دیدار معشوق را ارزو میدانند و رسیدن به او را نهایت راه . در ان ایامی که در منزل بود مادر بزرگوارش میگفت چه هنگام شب هر گاه به اطاق دیگر میرفتم. او را یا مشغول نماز و ستایش به درگاه خدا و یا مشغول قرائت کلام الله میدیدم و با اصرار ساعتی را در خواب بود و صبح زود وقتی به بالینش میرفتم میدیم که لحاف و تشک را جمع کرده و گوشه ای گذاشته و میگفت که برادران هم رزمم در سنگر خای میرزمند و میخوابند و این شگرد او بود تا هنگام شهادت .

بعد از اولین بار که از جبهه برگشت ، گوئی راه اصلی خود را یافته و یک دوره جدیدی در زندگی او اغاز شده بود ، بهر حال بعد از۲ سال جنگ و ستیز با کفار بعثی ، ابان ماه ۶۲ از راه میرسد ، لاله ها و شقایق ها که سر از خاک بیرون میاورند اهوی تیز پای نیز هواز ان دشتها را دارد لکن تصمیم میگیرد بعنوان یک مسلمان به غرب اعزام شده تا کفار را از ان نقطه خاک میهن  سلامیش بیرون براند ، برای رفتن به غرب، رضایت نامه پدر و مادر لازم است ،لذا انها نیز بزرگوارانه اهوی تیز پا و زیبای خود را به قربانگاه عشق روانه میکنند .

اخرین نامه اش که به دست مادر بزرگوارش رسید حدود ۲ هفته قبل از شهادتش بود ، نوشته بود مادر خوبم کاری بزرگ و دشوار در پیش دارم ، انشاء الله بعد از پیروزی در این امر بزرگ با پیروزی کامل به خانه باز میگردم در اخرین نامه اش خواسته بود که برای سلامتی رهبر و پیروزی رزمندگان دعا کنند میگویند، منتظر امدنش بودند که در یک ظهر پائیزی جمعه ۲۰/۸/۶۲ خبر شهادتش را اوردند . هیچکس باورش نمیشد ، ساعاتی بعد جنازه مطهر ناصر بر دست مردم باوفای چندار تا محل امام زاده تشییع شد ، روی تابوت نوشته شده بود . شهید بسیجی ناصر فلاحت پیشه تاریخ شهادت ۱۵/۸/۶۲ ادرس …

ناصر تشییع شد و پدر و مادر پیرش و برادران و خواهران و دوستان و اشنایان برای اخرین بار قصد خداحافظی با این شهید را داشتند . پدر پاهای جنازه پسر و مادر سر و دست مبارک فرزند را گرفته و بر خاک گذاشتند . مادر پیرش چادر به کمرد زده و جوانش را در جایگاه ابدی اش جای میدهد و خداحافظی اخر و ساعتی بعد گلدسته ای بر مزار ناصر ، فاتحه خوانان مزار رابه سوی خانه ترک میکنند و حالا دیگر ناصر در کنار دوستان و برادرانش فتح الله و حسین و مرتضی و ابراهیم و روح الله و حسن و ابوالفضل و هزاران شهید گلگون کفن گمنام در خوابی ابدی فرو رفته و سر بر بالین سیدالشهداء گذاشته که یا ابا عبدالله هل من ناصر ینصرونی ات را لبیک گفتم یا مولا .

ناصر صادقانه زیست و صادقانه نیز شهید شد او مانند مسافری بود که مدتی در میان ما بود و سپس کوله بار خود را بست و عصای خود را به دست گرفت و به اقلیمی دیگر شتافت باشد که همواره ادامه دهنده راهش باشیم و دعا کننده امام و رزمندگان و سربازان همیشگی انقلاب اسلامی و هموارهخود را در مقابل انقلاب عظیم اسلامیمان مسئول بدانیم که ندای همیشگی ناصر بود که : خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار..

پیام شهید:

همین دعاها و نیایش ها است که ما را پیروز میکند.

شاهدحدیثی:قال الامام علی علیه السّلام فی وصیّه لابنه الحسن علیه السّلام:  اِعلم أنّ ا لّذی بیدهِ خزائِنُ ملکوتِ الدّنیا و الآخرهِ قَد ْأذِنَل دعائِک َو تکفَّلَ لاِ جابتِکَ و أمَرَ کَأنتسألَهُ لِیُعطیکَ و هو رحیمٌ کریمٌ.(بحارالانوار،ج ۷۷،ص ۲۰۴)
امام علی علیه السّلام دروصیت به فرزندش امام حسن علیه السّلام فرمودند: بدان هماناخداوندی که گنجینه های ملکوت دنیاوآخرت دردست اوست،به تواجازهداده تااورابخوانی وخوداجابتدعایت رابرعهده گرفته است وامرکرده ازاودرخواست نمایی تابه توعطاکندواوپروردگاری مهربان وبخشنده است.